❤Love Music❤

وداع شمع

این کلمه وداع چقدر حزن آور و کشنده است,نمیدانم شما وداع پسری را با مادرش,وداع محبوبی را با معشوقش و یا وداع پدری را که در بستر افتاده با عزیزانش تماشا کرده اید؟؟

مادر هنگام مسافرت جگر گوشه اش در عین حال که بظاهر میخندد و به باطن خون میگیرد میترسد از اینکه...

 

 

 



از اینکه عمرش کفاف ندهد و مراجعت پسرش را بچشم نبیند.

معشوق هنگامیکه از محبوبش جدا میشود و او را وداع میگوید همچون مستانی میشود که بر اثر آشامیدن الکل فراوان بی حس شده باشد و هیچ نفهمد و هیچ نشود.

و بالاخره آن پدری که در بستر مرگ افتاده با اینکه میخواهد نشان دهد از مرگ و وسله ای که راحتی و آسودگی بشر را در اختیار دارد نمیترسد,ولی با چشمان اشکبار خود نگران آینده فرزندانش است.

این همه احساسات رنج آور بشری و این همه حالات روحی درد آور انسان اشراف مخلوقات در وداع شمع نهفته است,شمع هنگامی که آخری پرتو لرزان خود را بر چهره تابناک دو موجود جوان زنده می افکند با حالت متشنج و متحرک خود میخواهد از پایان رنج آور زندگانی کوتاه بشری صحبت کند اما...

شمع میسوزد عمرش آهسته آهسته پایان می پذیرد همچنان من که میسوزم و بهار جوانی ام به خزان پیری و سپس به نیستی می گراید.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ توسط رکسانا ♪♪دل نوشته ()