❤Love Music❤

غرور بیجا

تقدیم به دوست عزیزم نسیم

این داستان واقعی ایه و بخشی از زندگی یه نفره...

یک روز وقتی عروسی بودم منو دید و عاشقم شد اما من نسبت بهش بی توجه بودم چون شنیده بودم هر چند نسبت به پسر ها بی توجه باشی اونا بیشتر بهت توجه میکنند همین طور هم شد خونه مون تقریبا نزدیک هم بود تو تمام عروسی هایی که میرفتم اون اونجا بود هرجا که میرفتم اون دنبالم میکرد و من هم حتی یک نگاه ساده هم بهش نمیکردم هر روز می اومد دم در خونه مون و منو نگاه میکرد ۲ سال تمام بدین ترتیب گذشت تا اینکه یک روز دوستم بهم گفت برای اینکه بیشتر بهت توجه کنه برو به پدر و مادرش بگو که مزاحمم میشه منم همین کارو کردم و این کارو سپردم دست عمه ام و بهشون زنگ زد تو خونه شون غوغا به پا شد صدای دعوا از دور می اومد داشتم از کاری که میکردم پشیمان میشدم اما دوستم بهم اهمیت نداد پسری که ۲ سال عمرش را برای من گذاشت اینجوری بهش جواب بدم واقعا گناه بود اما احساس میکردم بیشتر مورد توجهش قرار میگیرو یک روز عروسی یکی از فامیلهایم دعوت بودم اونم اونجا بود بازم نگاهم میکرد اما نگاهش یه جوری بود مثل گذشته نبود اخه من تو این دو سال به نگاه هاش عادت کرده بودم هیچوقت اونجوری نبود کم کم نگاه هاش از من کم شد تا این که اصلا نگاهم نمیکرد پسر خوبی بود اما نمیدونم چرا اینطوری شده بود داشتم میمردم میخواستم بهش بگم که منم بهش عادت کردم به نگاه هاش عادت کرد اما نمیتونستم چون غرورم اجازه نمیداد یک بار تو رقص کردی خواستم برم دستشو بگیرم اما اون زود بیرون اومد و بیتوجهی کرد دلم میخواست گریه کنم پشیمان بودم از کاری که کرده بودم اما فایده ای نداشت دیگه نمی اومد دم در خونه مون . 

یک روز که لا خونوادمون عروسی بودیم اون اونجا بود احساس میکردم که داره نگام میکنه از خوشحالی داشتم پر در می آوردم  اما نگاهش به دختری بود که کنار من نشسته بود بعد از غذا رفتم پیش اون دختر فهمیدم که اون دوست دخترشه و خیلی هم دوستش داره بهش گفتم تا حالا اون پسر بهت نگفته فرقت با بقیه چیه اون دختر گفت :آره گفته که تو غرور بیجا نداری دلی عاشق داری که باهات صادقه و من تا آخر عمر دوست دارم بهش گفتم پس قدرشو بدون و هیچ وقت به حرف بقیه گوش نده و غرور بیجا رو بکار نبر تا ...حرفمو قطع کردم و رفتم اشک تو چشام جمع شد و برای خودم متاسف شدم و باصدای بلند گجریه کردم تا دیگران بدونند چقدر دوسش داشتم اما افسوس که غرور بیجای من و حرفای دیگران و سادگی من باعث شد تا اولین کسی را که از ته دل دوست دارم رو از دست بدم من اینگونه بودم و اینطور شدم پس عبرت بگیرید از داستان زندگی من..

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط رکسانا ♪♪دل نوشته ()