چشمان رنگی من

چشمانش سوی دیگری را می نگریست _____________________________________

در انتظار نگاهش نشستم,روی باد خنک صبح نشستم,روی گرمای طاقت فرسای ظهر نشستم در تاریکی شب بر روی ماه مهتابی نشستم______اما او سوی دیگری را می نگریست...

چشمانم پر از اشک بود,خالی از احساس,بی رضایت,ناراحت,سرگردان...اما...در نگاهی گره خورد,نگاهی که یک عمر گذشت عمری بیکران و دراز عمری طولانی و سرد سرد و خالی خالی از احساس خالی از امید ____________________________________

اما آن نگاه نور داشت ,امید داشت ,آن نگاه مانند رنگین کمانی بر چشمانم رنگ امید داد,رنگی که چشمانم را به سوی خود مجذوب کردو از نگاه نکردن به آن مانع شدو چشمم را ,چشم بی نورم را رنگ بخشید...

رنگی زیبا سرشار از احساسات_________________________________________

اما..

فهمیدم..

من فهمیدم آن روز چشمانی که من فکر می کردم در سوی دگری است از نا امیدی ,از غرور و از...به آیینه ای می نگریست که در آن چشمان بی صبر و ناامید و منتظر مرا نمایان میکرد_______*________*_________*_______*_________*_________*

/ 9 نظر / 20 بازدید
سارا

خوشا بحالت...

نسیم

فدات شه دوستت.

نسیم

قشنگ بود بابا یه پیام نوشتم خیلی درازه ولی ارسال نمیشه

نسیم

بابا ما یه دوست شاعر داشتیم و نمیدونستیم ها............قشنگه.

نسیم

نمیری حالا که با دقت خوندم..........خیلی خوب نوشتی حالا گیگ نداریم بعد 7.8 روز میذارم وبم و مینویسم از طرف درست شاعرو...........فدات خیلی قشنگه

ستاره

دل نوشته ات عالیه...

سیم سیم

تو در چشمانت عشق مبهمی هست که من آن را میفهمم. من تورا میفهمم همچون پروانه ای که در پیله بودن را میفهمد

دل شكسته

ركسانا جون مرسي خيلي به دلم نشست

khazra....!!!

بابا خوئت یه پا شاعریا........!!!!![تایید]